انبار آمازون

داخل انبار شرکت آمازون

 
آمازون (Amazon)‏ یک شرکت تجارت الکترونیک آمریکایی‌ست که در سال ۱۹۹۴ در سیاتل واشینگتن تأسیس شد. این وب‌گاه که در سال ۱۹۹۵ با عنوان فروشگاه برخط کتاب کار خود را آغاز کرد، محصولات نو و یا دست‌دوم را از طریق اینترنت عرضه می‌کند بطوریکه هم‌اکنون کالاهای مختلفی از جمله کتاب، سی‌دی، دی‌وی‌دی، بسته‌های نرم‌افزاری و حتی کفش هم عرضه می‌کند.

شرکت آمازون برای دادن خدمات به میلیون‌ها نفر در سرتاسر دنیا ۸۰ انبار مانند زیر دارد که شیوه مدیریت و انبار داری آن با هر انبار دیگری متفاوت است.انبار های آمازون به صورت آشفته مدیریت می‌شوند و در آن هیچ قفسه بندی خاصی وجود ندارد، یعنی ممکن است یک کتاب در کنار یک اره برقی قرار بگیرد و اره برقی کنار کالسکه بچه!

هر جنسی به محض ورود به انبار در اولین جای خالی قرار می‌گیرد و تنها از طریق بار کدی که روی آن قرار دارد می‌توان جنس مورد نظر را پیدا کرد.این روش باعث شده تا بیشترین فضای ممکن برای ذخیره سازی پیدا شود و قفسه های کمتری خالی بمانند و همچنین کارمندانی که تازه استخدام می‌شوند وقت خود را صرف یادگیری قسمت‌های مختلف انبار نکنند.اما پشت این انبار داری عظیم و آشفته هیچ رمزی نیست و تنها فلسفه این گونه ذخیره سازی این است که راه دیگری برای اداره چنین انباری وجود ندارد.

در هر صورت سایت آمازون یک بازار مجازی بسیار بزرگ است که در آن روزانه محصولاتی ویژه و بصورت آنلاین، خرید و فروش می شود. تقریبا همه چیز از کتاب گرفته تا لوازم خانگی و وسایل الکترونیکی و همینطور مبلمان در آنجا یافت می شود که همین امر باعث شده انبارهای زیادی در این شرکت بکار گرفته شود. حتی سالن های محل سابق کارخانه جنرال موتورز که تصاویر آن را در ادامه می بینید. این مرکز معادل یک میلیون فوت مربع است که سابق بر این حدود ۱۰۰۰ نفر از کارگران کارخانه جنرال موتورز در اینجا کار می کرده اند.

آمازون در روزهای شلوغ فروش مانند تعطیلات آخر سال میلادی در هر ثانیه ۳۰۰ سفارش را پذیرا است!

تغییر استراتژی

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنراببینم  !!!

 

 

 

 

 

 

  Today Is Spring: But I Can not see

 

 

 

 

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید .

روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.

او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد.

عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت

 

و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:

 

چیز خاض و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.

 

مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:  


 امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم  !!!!!  

 

     وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.  

 

حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید.

 

به کار گیری هر فرد در جای مناسب

شتـر کنجکاو (The Curious Camel)

 

 

 

داستان مدیریتی؛

 

 

 

...موضوع: بکارگیری هر فرد در جای خود برای بهره وری بیشتر...

 

 

 

شتر کنجکاو

 

 

The Curious Camel

 


بچه شتر: چند تا سوال برام پيش آمده است. ميتونم ازت بپرسم مادر؟


شتر مادر: حتماً عزيزم. چيزي ناراحتت كرده است؟


بچه شتر: چرا ما كوهان داريم؟


شتر مادر: خوب پسرم. ما حيوانات صحرا هستيم. در كوهان آب و غذا ذخيره ميكنيم تا در صحرا كه چيزي پيدا نميشود بتوانيم دوام بياوريم.


بچه شتر: چرا پاهاي ما دراز و كف پاي ما گرد است؟


شتر مادر: پسرم. قاعدتاً براي راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن اين مدل پا را داريم.


بچه شتر: چرا مژه هاي بلند و ضخيم داريم؟ بعضي وقتها جلوي ديد من را ميگيرد.


شتر مادر: پسرم. اين مژه‌ هاي بلند و ضخيم يك نوع پوشش حفاظتي است كه چشمهاي ما را در مقابل باد و شنهاي بيابان محافظت ميكنند.


بچه شتر: فهميدم. پس كوهان براي ذخيره كردن آب است براي زماني كه ما در بيابان هستيم. پاهايمان براي راه رفتن دربيابان است و مژه هايمان هم براي محافظت چشمهايمان در برابر باد و شنهاي بيابان است...


بچه شتر: فقط يك سوال ديگر دارم.....

 

شتر مادر: بپرس عزيزم..


بچه شتر: پس ما در اين باغ وحش چه غلطي ميكنيم؟



 

 

توضیحی برای داستان:

 

 


توانمنديها ، مهارتها ، تحصيلات ، تجربيات و استعدادهاي انسان نقش بسيار مهمي را در پيشرفت و ارتقاء شغلي وزندگي او دارد. به عبارت ديگر موارد ذكر شده پتانسيل لازم جهت حركت و رشد را فراهم مي نمايد. ليكن اين حركت نياز مند بستر و مسير مناسب نيز مي باشد. چنانچه فرد در محل مناسب ، مكان مناسب و زمان مناسب قرار گيرد مي توان انتظار داشت كه تمامي پتانسيل وجودي وي در جهت رشد و تعالي شغلي ، شخصيتي ، اجتماعي و... بكارگرفته شود. بديهي است در صورت محقق نشدن شرايط ذكر شده امكان رشد و شكوفائي كامل انسان بسيار كم مي گردد. يكي از وظايف بسيار مهم مديران و رهبران شناسائي استعدادهاي كاركنان و فراهم آوردن شرايط رشد و پرورش و بكارگيري آنها در سازمان ودر جهت اهداف سازمان مي باشد. انسانها هر يك معدني از طلا و نقره هستند كه مي بايستي ابتدا كشف و شناسائي شده و سپس با صرف هزينه به بهترين شكلي به تعالي رسانده شوند و همچون نگيني بدرخشند.

بدزبانی - مدیریت رفتار

داستاني براي مديريت رفتار؛ بد زباني ... scurrilous

بپرهيزيد از اينكه بد زبان و لعنت كننده باشيد

 

 

 

تأكيد امام صادق (ع) به ترك بد زباني

سماعه مي گويد :

حضور امام صادق (ع) رفتم و امام بدون مقدمه فرمودند :

اين چه درگيري است كه بين تو و ساربانت پديد آمده است ؟

حتما" بپرهيز از اينكه بد زبان و ناسزا گوييد و لعنت كننده باشي .

سماعه گفت :

 سوگند به خدا كه فرمودي ، ولي آن ساربان به من ستم كرده است .

 امام (ع) فرمودند :

 اگر او به تو ستم كرده تو بيشتر بر او تازيدي . چنين روشي از روش هاي ما نيست و من براي شيعيانم چنين روشي را تجويز نكرده ام . از درگاه خدا توبه و طلب آمرزش كن و ديگر اين كردار را نكن .

سماعه گفت :

به چشم ، از درگاه خدا طلب آمرزش مي كنم و ديگر  بد زباني را تكرار نمي نمايم .

 

من آدم تاثیر گذاری هستم

من آدم تاثیرگذارى هستم

داستان مدیریتی

دکتر علی رضا حدادیان

 

 

 

 
آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد. آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود:
 

« من آدم تاثیرگذارى هستم.»


سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت.
آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آن‌ها خواست که در بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.
یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد. و دو روبان دیگر را به او داد و گفت:

ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید.
مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییسش که به بدرفتارى با کارمندان زیر دستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او را به خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند.
رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند.
رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رییسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت:

لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.
مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد.
آن شب، رییس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١۴ ساله‌اش نشست و به او گفت:

امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من دردفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام، روبانى آبى به من داد.
می‌توانى تصور کنی؟

او فکر می‌کند که من یک نابغه هستم!

او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود:

«من آدم تاثیرگذارى هستم.»

سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم. هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم.
مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو نمی‌کنم. من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم.
امّا امشب، می‌خواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بوده‌اى.
تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم. آن گاه روبان آبى را به پسرش داد.
پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت:

« پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید.»
من می‌خواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامه‌ام بالا در اتاقم است.  پدرش از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد.
فردا که رییس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بوده‌اند.
مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامه‌ریزى شغلى کمک کرد... یکى از آن‌ها پسر رییسش بود و همیشه به آن‌ها می‌گفت که آن‌ها در زندگى او تاثیرگذار بوده‌اند.
و به علاوه، بچه‌هاى کلاس ، درس با ارزشى آموختند:

« انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواند تاثیرگذار باشد. »

همین امروز از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشته‌اند قدردانی کنید.
یادتان نرود که روبان آبی را از طریق ایمیل هم می‌توان فرستاد!
 
 

راز موفقیت هیلتون

«اشخاص موفق از عمل باز نمي‌ايستند. اشتباه مي‌کنند، اما دست نمي‌کشند.» اين جمله معروف و تاثيرگذار موسس مجموعه هتل‌هاي زنجيره‌اي هيلتون است. هتل‌هاي هيلتون در ۱۹۱۹ با تاسيس هتل موبلي در سيسكوي تگزاس توسط کنراد هيلتون پايه‌گذاري شد که پيشتاز هتل‌هاي زنجيره‌اي در دنيا به شمار مي‌آيد.
بزرگترين هتلدار دنيا، در روز کريسمس سال 1887 در نيومکزيکو متولد شد. هيلتون هفت خواهر و برادر داشت و پدرش در سن آنتونيو تاجري سرشناس و مالک يک فروشگاه بزرگ بود. کنراد به عنوان پسر ارشد خانواده ضمن کمک به پدر مهارت‌هاي اوليه کارآفريني را آموخت و بزرگترين درس زندگي؛ يعني سخت‌کوشي را از پدرش ياد گرفت.


او تحصيلات خود را در کالج نظامي‌ نيومکزيکو ادامه داد و در اين زمان به‌دليل ثروت زياد خانواده به کاليفرنيا نقل مکان کردند، اما کمي ‌بعد، پدرش پول زيادي از دست داد و مجبور شدند دوباره به سن آنتونيو بازگردند و در خانه بزرگی نزديک ايستگاه راه‌آهن زندگي کنند. به تدريج با بزرگ شدن بچه‌ها و ترک کردن خانه توسط آنها، پدر تصميم گرفت اتاق‌ها را به توريست‌ها اجاره دهد. کنراد و برادرش به ايستگاه قطار مي‌رفتند تا به توريست‌ها خوشامد بگويند و چمدان‌هاي آنها را تا پانسيون خودشان حمل کنند. طولي نکشيد که خانواده دوباره ثروتمند شد و پانسيون‌داري را رها کردند.


کنراد در سال 1917 هنگامي ‌که ايالات متحده وارد جنگ جهاني اول شد، به ارتش آمريکا پيوست و به اروپا رفت. در اين زمان بود که پدرش را در سانحه رانندگي از دست داد. وي پس از بازگشت از جنگ به تگزاس رفت و با مالک هتل موبلي آشنا شد که چون از عهده اداره هتلش برنمي‌آمد، آن را به قيمت بسيار پايين مي‌فروخت. کنراد با خريد آن هتل، وارد صنعت هتلداري شد و از آن‌جايي که تجربه خوبي در پانسيون داري داشت، توانست اين پانسيون50 اتاقه ارزان قيمت را به يک هتل آبرومند تبديل کند و با اين عمل سود خوبي به دست آورد. اولين هتلي که هيلتون نام خود را روي آن نهاد، دالاس هيلتون بود که در سال 1925 ساخته شد.


تجارت اين تاجر مصمم تا زمانی خوب پيش رفت که رکود بزرگي در ايالات متحده و برخي کشورهاي جهان در اوايل سال 1928 رخ داد. اين سال‌ها براي هيلتون نيز سال‌هاي بدي بود و ورشکستگي سبب شد بسياري از املاک و دارايي‌هايش را از دست بدهد. اما همچنان به عنوان مدير اين مجموعه‌ها باقي ماند و بعدها دوباره اين املاک را خريداري کرد.


در سال 1939، اولين هتلش در خارج از تگزاس را در نيومکزيکو بنا کرد و در سال 1943 با خريد دو هتل با نام‌هاي روزولت و پلازا در نيويورک، شرکت هيلتون را به عنوان اولين مجموعه هتل‌هاي زنجيره‌اي آمريکا معرفي کرد. در 1949، هيلتون بزرگترين و مجلل‌ترين هتل مشهور نيويورک به‌نام والدورف آستوريا را خريداري کرد. سپس شروع به توسعه تجارت خود در خارج از ايالات متحده نمود و اولين هتل هيلتون در اروپا در 1953، در مادريد افتتاح شد.


در 1954، گروه هيلتون با خريد هتل‌هاي استتلر (که توسط انستيتوي مديريت آمريکا به‌عنوان 10 شرکت برگزيده کشور از لحاظ بهترين مديريت شناخته شده بود) به مبلغ 111 ميليون دلار، بزرگ‌ترين معامله املاک آن زمان را به نام خود ثبت کرد.


کنراد در سال ۱۹۵۷ زندگينامه خود با عنوان «مهمان من باش» را منتشر کرد. در آن سال‌ها وی بودجه بورسيه دانشجويان رشته «مديريت رستوران و هتلداري کنراد هيلتون» در دانشگاه هيوستون را تامين می‌کرد. کنراد هيلتون در سال ۱۹۷۹ درگذشت و پسرش بارون اداره شرکت را به دست گرفت. کنراد بخش عمده ثروتش را براي بنياد خيريه خود به نام بنياد کنراد نيکولسون هيلتون به ارث گذاشت.


به دنبال افتتاح شعبه‌هاي مادريد، استانبول و پورتوريکو، هتل‌هاي کنراد به عنوان يکي از زيرمجموعه‌هاي هيلتون در سال 1982 با هدف راه‌اندازي شبکه‌اي از هتل‌ها و استراحتگاه‌های لوکس در بزرگ‌ترين پايتخت‌هاي تجاري و گردشگري جهان، تاسيس شد. پانزده سال بعد، شرکت هيلتون بين‌المللي، با توافقنامه‌اي که هيلتون را محدود به استفاده از نام و علامت تجاري هيلتون در ايالات متحده و هيلتون بين‌المللي را قادر به استفاده انحصاري از اين نام در ساير کشورها مي‌کرد، تاسيس شد. اين مجموعه با ارائه سرويس‌هاي کارت اعتباري، کرايه ماشين و ديگر خدمات مسافرتي توسعه پيدا کرد و يک استاندارد جهاني براي خدمات و امکانات هتل تعيين نمود.


در ژانويه سال 1997، هيلتون بين‌المللي و هتل‌هاي هيلتون، از طريق چندين اتحاديه بازاريابي و تجاري، شرکت خود را متعهد به پيشبرد مشترک نام تجاري هيلتون در سراسر جهان کرده و در نوامبر سال 2000، اقدام به سرمايه‌گذاري مشترک براي توسعه نام تجاري کنراد در زمينه هتل‌هاي لوکس در سراسر جهان کردند. با ادغام هيلتون بين‌المللي توسط شرکت هتل‌هاي هيلتون در مارس 2006، نام تجاري کنراد در حال حاضر بزرگ‌ترين نام تجاري لوکس در خانواده هيلتون مي‌باشد.


کنراد با آينده نگري خاص خود، تفكر بزرگي را پايه‌گذاري كرد كه اکنون گروه هتل‌هاي هيلتون را به يکي از بزرگترين مجموعه‌هاي سرويس‌دهي به مشتريان قرار داده است. ميراث افتخارآميز خانواده هيلتون مرهون اين تفكر کنراد است. هنوز هم ميهمان‌نوازي در تمامي ‌خدمات و سرويس‌هايي كه در هتل‌هاي هيلتون ارائه مي‌شود، به خوبي ملموس است و با ارائه بهترين سرويس‌هاي مشتري‌مداري در صنعت هتلداري، نيازهاي ميهمانان را به‌خوبي برآورده مي‌نمايد. تا سال ۲۰۰۸ تعداد هتل‌هاي هيلتون به ۵۵۳ باب رسيده بود و اکنون با 105هزار کارمند در بيش از 2600 شعبه دارد و با درآمدی بالغ بر 8 ميليارد دلار در سال توسط شرکت هتل‌هاي هيلتون در لس‌آنجلس، کاليفرنيا اداره مي‌شود.